۱۳۹۸ اسفند ۲۵, یکشنبه

مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی (۷) نقدینه بزرگ ملت در مبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت - قسمت هشتم


بگذارید، برای کامل کردن مطلب، این را هم بگویم که مبادا فکر کنید، آنچه بر قانون اساسی افزودند، و آنچه خمینی توانست انجام بدهد، برایش کافی و کفایت بود.
خیر، حرفهای خودش (و طبعاً هر که بر مسند ولی‌فقیه بنشیند) منحصر به مواردی که تا این‌جا گفتیم نیست. گوش کنید:
-بر خلاف قوانین خودش، به‌محض این‌که برای سرکوب دانشگاهها، ضروری دید حکم به تشکیل یک ارگان غیرقانونی به‌نام «شورای عالی انقلاب فرهنگی» داد.
-بر خلاف قوانین خودش، به‌محض این‌که، برای سرکوب روحانیان مخالف، ضروری دید، حکم به تشکیل یک دادگاه غیرقانونی به‌نام «دادگاه ویژه روحانیت» داد که مورد گلایه نمایندگان مجلس شورای اسلامی خودش هم واقع شد.
-برخلاف قوانین خودش حکم به عزل منتظری داد و صریحاً در این باره نوشت: «مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است».
-صریحاً می‌گفت: «آحاد مردم یکی یکی‏شان تکلیف دارند برای حفظ جمهوری اسلامی [که‏] یک واجب عینی [و] اهم مسائل واجبات دنیا [و] از نماز اهمیتش بیشتر است برای این‌که این حفظ اسلام است نماز فرع اسلام است».
-هر وقت هم که ”فقها“ ی خودش و حقوقدانان خودش می‌گفتند که فلان مطلب با قانون اساسی سازگار نیست، می‌گفت: اینها «نقض ظاهری» است. و اشکالی ندارد. از جمله در دیماه ۶۷در تذکر به مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:
«این بحثهای طلبگی مدارس که در چهارچوب نظریه هاست، نه تنها قابل حل نیست، بلکه ما را به بن‌بستهایی می‌کشاند که منجر به ”نقض ظاهری“ قانون اساسی می‌گردد».
-جالب‌تر این‌که طلبکار هم در می‌آمد که:
«این که در قانون اساسی است بعضی شئونات ولی‌فقیه است نه همه شئون ولایت‌فقیه»
و می‌گفت: «روحانیت بیشتر از این در اسلام اختیارات دارند و آقایان برای این‌که با این روشنفکرها مخالفت نکنند، یک مقدار کوتاه آمدند. این‌که در قانون اساسی است، این بعضی شئون ولایت‌فقیه است نه همه شئون آن… مسأله بالاتر از این است»
-خمینی حتی اعتبار وکالت نمایندگان را به رضایت ولی‌فقیه می‌داند و خطاب به خبرگان گفت:
«همه‌تان هم اگر چنان‌چه یک چیزی بگویید برخلاف مصالح اسلام باشد، وکیل نیستید، از شما قبول نیست، مقبول نیست، ما به دیوار می‌زنیم حرفی را که برخلاف مصالح اسلام باشد»
- «رئیس‌جمهور منتخب مردم، اگر از طرف ولی‌فقیه نصب نشود طاغوت است»
- «من به واسطه ولایتی که از طرف خدا دارم شما را منصوب می‌کنم»
- «من که ایشان را حاکم کردم یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم»
«”ولایت“ مورد بحث، یعنی حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه‌یی خطیر است…

…مثلاً یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است، اجرای حدود است. آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم (ص) و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون رتبه فقیه پایین‌تر است باید کمتر بزند؟».
نتیجه این‌که طبق صورت جلسات شورای بازنگری قانون اساسی:
«ولایت مطلقه نه در چارچوب احکام فرعیه اولیه و ثانویه الهیه محصور است و نه در محدوده قانون اساسی اسیر و نسبت به هر دو امر مطلق است نه مقید».
«اوامر او در حکم قانون است و در صورت تعارض ظاهری با قانون، مقدم بر قانون می‌باشد».
ضمنا خمینی از همان اول به‌روشنی می‌گفت که «آخوند یعنی اسلام. ‌روحانیان با اسلام در هم مدغمند…. آن که با عنوان روحانی و آخوند مخالف است، این دشمن شماست» (۲خرداد۵۸).
یعنی که آخوند و اسلام در هم ادغام شده و یک چیز است و نه دو چیز!

***

آیا این‌همانی آخوند و اسلام را در تفکر قرون‌وسطایی خمینی می‌بینید؟
آیا شرک آشکار را، در نشاندن خود بر جای خدا و پیامبر خاتم و ائمه معصوم و مظلوم، می‌بینید؟
-حالا خودتان قضاوت کنید که به‌راستی با این قانون اساسی و با آنچه در این ۳۰سال به چشم دیدیم، این یک نظام نجاست بربری و جاهلیت است یا نظام مقدس جمهوری اسلامی؟
-آیا این خمینی اهانت مجسم به تاریخ ایران و اسلام نیست؟ مصداق بارز «مغضوب علیهم» هست یا نیست؟
- آیا سوء‌استفاده و لکه‌یی بر دامن قرآن و اسلام و پیامبر و حضرت علی و امام حسین، هست یا نیست؟
-راستی کسانی که هنوز سنگ خمینی را به سینه می‌زنند چه بیماری دارند و چگونه تعریف می‌شوند؟
-راستی آخوند خاتمی موقعی که می‌گفت هر گونه تغییر در این قانون خیانت به ملت ایران است، این کلمات او چه معنی و چه باری داشت؟
- و مهمتر این‌که، آیا امروز موسوی و غیرموسوی و هرکس که مدافع یا پایبند این قانون است و یا حتی به مصلحت می‌خواهد در چارچوب این قانون حرکت کند، می‌تواند قیام را بجانب سرنگونی و یا دست کم اصلاح این رژیم هدایت کند؟

آی بچه‌ها، صبر کنید، من هنوز چند سؤال دیگر هم دارم:
- علاوه بر همه بازتابها و گزارشها و مقالات و موضع‌گیریهای داخلی و بین‌المللی، آیا معنا و مفهوم و علت بنیادین استمرار و سرعت پیشروی و درجه تعمیق و گسترش نیروهای قیام در ۶ماه گذشته و آن انبار باروتی که در روز عاشورا جرقه زد، روشن است؟
-آیا اپورتونیسم و انحراف راست را چنان‌که باید و شاید دریافتید؟
-آیا قیام در این نقطه، پرده‌یی را کنار زد یا نزد؟ ضرورت و حقانیت استراتژی سرنگونی این رژیم را ثابت کرد یا نکرد؟
اگر چنین باشد مقاومت و ایستادگی و جانبازی در برابر چنین رژیمی، از همان روز ۳۰خرداد تا همین امروز، برای آزادی خلق و میهن، عادلانه و برحق و ضروری بوده است یا خیر؟
اگر جوابتان مثبت است خوشا به‌حال زحمتکشان و رزم آوران آزادی ملت ایران!
و تا کجا سنگدل و نابینا هستند نشستگانی که به‌جای رژیم بر سر و روی ایستادگان و مجاهدان می‌کوبند.
فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما…

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر